مرثیه های وحشی بافقی

 

1)     رثاى تشریفاتى و رسمى: شاعر بنا به وظیفه در مرگ عزیزان و دوستان ممدوح شعر مى‏سراید مثل مرثیه فرّخى در مرگ سلطان محمود غزنوى.

2)     مراثى شخصى و خانوادگى: شاعر با سوز دل در رثاى عزیز از دست رفته‏اش شعر مى‏سراید. مانند مرثیه فردوسى و حافظ و خاقانى و مسعود سعدسلمان و جامى بر فرزندان خویش.

 

3)     در رثاى معصومین و ائمّه اطهار و شهداى کربلا خصوصا حضرت امام حسین (ع) که اینگونه مرثیه‏سرایى خاصّ مذهب شیعه است. مانند مرثیه محتشم کاشانى و کاتبى ترشیزى.[1]

«مرثیه در لغت گریستن بر مرده و ذکر محامد وى و نوحه‏سرایى و تأسّف از درگذشت او را مى‏گویند و مرثیه، ساختن شعرى در رثاى کسى است که جهان را وداع گفته و به دیار باقى شتافته است. به قول هاتف:

 

شد تذروش به باغ نوحه‏سرا

عندلیبش به باغ مرثیه خوان



در اصطلاح ادب، "رثا" یا "مرثیه" به اشعارى گفته مى‏شود که در ماتم گذشتگان و تعزیت یاران و بازماندگان و اظهار تأسّف بر مرگ پادشاهان و بزرگان و ذکر مصایب ائمّه اطهار (ع) خصوصا حضرت سیّدالشّهداء (ع) و دیگر شهداى کربلا و ذکر مناقب و مکارم و تجلیل از مقام و منزلت شخص متوفّى و بزرگ نشان دادن واقعه و تعظیم مصیبت و دعوت ماتم‏زدگان به صبر و آرامش و معانى دیگرى از این قبیل سروده شده است.

بنابر قول مشهور بسیارى از تذکره‏نویسان از جمله دولتشاه سمرقندى صاحب تذکره‏الشعرا و عوفى در لباب‏الالباب اوّلین شعرى که سروده شده است شعر حضرت آدم ابوالبشر در رثاى فرزندش هابیل بوده است.»[2]

 

موضوع سوکنامه‏هاى وحشى

موضوعى که تقریبا در همه مراثى مى‏توان یافت و در مرثیه‏هاى وحشى نیز به چشم مى‏خورد؛ ذکر بى‏وفایى دنیا، ناپایدارى روزگار، و نیرنگ و مکر سپهر کینه‏توز است و فلکى که بین دوستان تفرقه مى‏اندازد و به هیچ کس اعم از زن و مرد، پیر و جوان، مسلم و کافر، غنى و گدا، رحم نمى‏کند. وحشى مرگ را بر همه کس بر حق مى‏داند ولى آن را خیلى سخت و ناگوار مى‏داند. البته این معانى از ابتدا مورد توجّه شاعران ایران بوده و همین موضوعات در مراثى اعراب نیز به چشم مى‏خورد.

«محقّقان عرب نوشته‏اند که گویندگان عصر جاهلیّت عموما در سوگوارى، به فناى پادشاهان بزرگ و اضمحلال حکومتها و اقوام و نابودى شیران بیشه و گوران بیابان و بزهاى کوهى و کرکسها و عقابها و مارهاى طویل‏العمر که سرانجام همه معدوم شده‏اند مثال زده و سپس بازماندگان متوفّى را تسلیت مى‏داده‏اند. شعراى ایران گاه هنگام ایراد این معانى آسمان را مورد عتاب و خطاب قرار داده و از بیدادش نالیده‏اند.»[3]

وحشى در سرودن سوکنامه عموما از نوع رثاى تشریفاتى و فرمایشى استفاده مى‏کرده است. یعنى ابتدا از روزگار نابسامان سخن به میان مى‏آورده، سپس به فضایل و شایستگى‏ها و نکات برجسته شخص مورد رثا مى‏پرداخته است. از قرن نهم به بعد مادّه تاریخ سال وفات نیز در پایان مراثى ذکر مى‏شده است که شاید سرودن آن براى نقر بر لوح مزار یا براى نگارش کتیبه‏هاى قبور بوده است.

شایان ذکر است، مرثیه‏هاى مذهبى در ادبیّات فارسى از قرن ششم تا هشتم بوده است که در روزگار صفویّه به اوج خود مى‏رسد. در ایران از دوران حکومت آل‏بویه که مذهب تشیّع رونق و رواج گرفت، شعراى ایرانى به مدایح و مراثى اهل عصمت و طهارت پرداختند تا اینکه در دوران صفویّه به تکامل و حدّ اعلاى خود رسید. محتشم کاشانى شاعر دربار تهماسب بزرگترین مرثیه‏گوى مذهبى ایران است.[4]

سوکنامه‏هاى وحشى پرسوزو گداز و مملوّ از التهاب و جوش و خروش درونى است. وجود وحشى ملتهب و متأثّر از بدرود زندگى گفتن برادر، استاد، دوست و یا حاکم و شاهى که مورد علاقه وى است، واقعه از دست رفتن آنها چنان او را منقلب مى‏سازد که با دلى اندوهگین و زبانى آتشین به مرثیه‏سرایى سوزناک مى‏پردازد.

 

قوالب شعرى مراثى

اکثر شعراى ایران مراثى را در انواع ترجیعات، ترکیبات، و قصاید به قالب نظم ریخته‏اند و بعضى مراثى را به صورت مثنوى و حتّى غزل سروده‏اند.[5]

 

قوالب شعرى مراثى وحشى

 

وحشى در سرودن مراثى از قوالب مختلفى چون: قطعه، ترکیب‏بند، رباعى و مثنوى استفاده کرده است. وى در قالبهاى گوناگونى به سوگ عزیزان و از دست رفتگانى که مورد علاقه‏اش بوده‏اند؛ پرداخته است. سخنانش در سوکنامه‏هایش چنان گیرا، سوزنده و دردناک است که هر که آن را بخواند، بى‏اختیار اشک از دیدگانش فرو مى‏چکد و متأثّر و متألّم مى‏گردد. به طورى که گویى آن حادثه ناگوار براى شخص خواننده ایجاد شده است.

اکنون به تفکیک قوالب، موضوعات و شواهدى چند از سوکنامه‏هاى وحشى را به اختصار مى‏آوریم:

1ـ در قالب ترکیب‏بند:

الف ـ در سوگوارى حضرت اباعبداللّه‏ الحسین (ع) و حلول ماه محرّم‏الحرام:

وحشى در سوگوارى حضرت سیّدالشّهداء (ع) با استفاده از عناصر طبیعت و تشبیه و استعاره و کنایه صحنه کربلا و حلول محرّم را زیبا و هماهنگ بیان داشته، توصیف روز محرّم و سوگوارى حضرت حسین (ع) همه عوالم و اجزاى خاکى و ماورایى را تحت تأثیر قرار داده و همه هماهنگ و یک جانبه غم‏انگیز و متأثّر از این واقعه سخت و ناگوارند.

 

روزى است اینکه حادثه کوس بلازده است

کوس بلا به معرکه کربلا زده است

 

روزى است اینکه دست ستم، تیشه جفا

بر پاى گلبن چمن مصطفى زده است

 

روزى است اینکه بسته تتق آه اهل بیت

چتر سیاه بر سر آل عبا زده است

 

روزى است اینکه خشک شد از تاب تشنگى

آن چشمه‏اى که خنده بر آب بقا زده است

 

روزى است اینکه کشته بیداد کربلا

زانوى داد در حرم کبریا زده است

 

امروز آن عزاست که چرخ کبود پوش

بر نیل جامه خاصّه پى این عزا زده است

 

امروز ماتمى است که زهرا گشاده موى

بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زده است

 

یعنى محرّم آمد و روز ندامت است

روز ندامت چه، که روز قیامت است ...



/ 2 نظر / 884 بازدید
نن

سلام ، این چه عکسیه از دوران دبیرستانه . یه عکس بروز تر بذارین

میلاد

سلام آقای اعظمی مطالبتان بسیار عالی بود. آقای اعظمی بنده دانشجوی کارشناسی ادبیات هستم و به شدت به فایل ورد معانی و بیان و بدیع نیاز دارم اگر برایتان مقدر است و چنین فایلی را داشتید قبول زحمت می فرمایید و برای بنده ایمیل می نمایید. قبول زحمات شما شایسته ی بهترین تقدیرها را دارد. ایمیل: mi.sharifi224@gmail.com میلاد شریفی دانشجوی ادبیات دنشگاه شهید بهشتی